Rabeah Razavi Official

Rabeah,Razavi,Composer,Singer,Arranger,Writer

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – بخش هفتم و پایانی – نویسنده اصلی : اینجانب : رابعه رضوی – ایران – تهران – 2015 و پیش از آن

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – بخش هفتم و پایانی – نویسنده اصلی : اینجانب : رابعه رضوی – ایران – تهران – 2015 و پیش از آن

در نگاشته های پیشین از ابعاد مختلف به حکایت هنر و ادبیات و اندیشه و پیوند ناگسستنی آنها با شاخه مهمی از دانش حقوق یعنی مالکیت معنوی پرداختیم.
قصه تلخ نقض حقوق مولف و مصنف را از زوایای گوناگون بررسی کردیم . هر چند باید گفت این همه تنها مقدمه آنچه بود که در عمل رخ می دهد.
چکیده رنج و تعبی که خالقان آثار پیوسته با آن دست به گریبانند و در تمامی ادوار زیستن بشری رهایشان نکرده است.
اما چرایی آن را گاهی باید در خوی آدمی جستجو کرد . آنجا که فراموش می کند دگران نیز چون او حق زیستن دارند. آنجا که از یاد می برد
آنچه پدید آورنده اش نیست ، کمترین تعلقی به او ندارد.

گاه می پندارد می تواند از حریم تعلقات دیگری عبور کند و آنچه از آن دگران است را جزئی از داشته های خویش بداند.
این خوی پلید سالهاست ویرانگر حقوق مولفان و مصنفان است. ویرانگرانی که بی منطق تنها در اندیشه ویرانی اند و ساختن را از یاد برده اند .
به عقیده من نویسنده ، حقیقت ماجرا در مهار این خلق و خوی پلید نهفته است.

اینکه به اموال و آثار پیشینیان تعدی می کنند و آنرا هر گونه که می خواهند بازنشر می دهند ،نمونه ای روشن از همین قصه تکرارشونده است.

اگر آهنگساز یا شاعر یا نویسنده ای پیش از ما ، قطعه ای را ساخته یا شعری را سروده یا جملات و کلماتی را نوشته است ، آنکه دگربار همان اثر را به نام خویش منتشر سازیم ، گناهی نابخشودنی است.

فرض کنیم اثری متعلق به دهه 1960 میلادی باشد و فردی یا موسسه ای که مالک آن اثر هم نیست ، بی کم و کاست همان اثر را بدون ذکر نام نویسنده اصلی ، خالق موسیقی یا شاعر واقعی ، با نام خود یا موسسه یا انتشارات خود ، آنرا به ثبت رساند ، علاوه بر نقض حقوق مولف و مصنف ، مرتکب عملی غیر انسانی و خلاف وجدان بشری شده است. چرا که جانمایه شاعر و نویسنده و آهنگساز و یا مجسمه ساز و نقاش و طراح را به سرقت می برد و مگر می شود ، فردی که مالک یک اثر نیست ، جامه دیگری را پوشد و آن را لباس خویش پندارد ؟
مگر می توان پذیرفت احساس و تجسم یک هنر مند ، با دیگری که صاحب آن نیست و شاید کمترین سنخیتی هم با آن حس زلال و دلپذیر و خوش یک هنرمند آفریننده ندارد ، یکسان باشد.
حیرت فزونتر شاید از مخاطبان این سارقان حس و هنر است . مخاطبانی بی منطق که هرگز نمی توانند معنی حقیقی هنر را ادراک کنند . بلکه صرفا به بیان طوطی وار سخنان فردی مشغول می شوند که خود حتی آشنایی اندکی هم با هنر ندارد .
آن سوتر خالقان اصلی آثار و صاحب ایده ها ، کمترین حقوق مادی و معنوی بر اثر خویش ندارند و انگار اگر از مخاطبان خویش ، حق مولف و مصنف را در شکل مادی و معنوی آن بخواهند ، از شهرت و اعتبارخویش کاسته اند . حال آنکه این حق پذیرفته شده صاحب اثر است که بتواند آن اثر را رایگان عرضه نکند.

نمونه بسیار اندوهبار این حکایت را خود من در مقام آهنگساز تجربه کرده ام. در حالی که هیچ یک از آثارم رایگان نیست ، فضای مجازی آکنده از عرضه رایگان آثارم شده است. ماجرا زمانی پیچیده تر می شود که در سرزمینی چون ایران زندگی کنیم و امکان فروش آثار را به شکل مستقیم به مخاطبانی که فرسنگها از ما دورند نداشته باشیم یا آنکه واسطه هایی باشند که زین میانه تمامی حقوق مادی و معنوی ما ، خالقان را نادیده انگارند و از این فضای مخدوش و مغشوش و مشوش برای افزودن بر دارایی های خویش ، سود جویند.

سود جویانی که کم از سارقان ندارند . هر دو به چرخه نادرستی یاری می رسانند که ناقضان حقوق مولف و مصنف به ویژه کشورهایی که هنوز به مفاد عهدنامه های بین المللی خود را ملتزم نمی دانند که کشور من ، ایران ، در عمل ، یکی از همین کشورهای ناقض کپی رایت ست ، از آن سود می برند.


کوتاه آنکه :
ما آفرینندگان واقعی آثار خویش بوده ایم و هرگز نخواسته ایم به رایگان آنچه را پیشه و هنر و اندیشه ماست را در اختیار مخاطبان قرار دهیم.
مخاطبان هنوز یاد نگرفته اند در مقابل آنچه ما آفریده ایم ، مسئولیتی را بپذیرند.

گاه ، فراموش می شود که بسیاری از هنرمندان ، در فقر مادی به سر می برند .
گرچه من ،خود با این تعبیر فقر مادی میانه ای ندارم . چرا که بهتر است معنایش با همان جمله مشهور خود این موضوع را بیان دارم : ما هنوز دسترنجمان را از بی هنران نستانده ایم .

این ، هرگز نباید مایه سرافکندگی هنرمندان واقعی باشد. چرا که مخاطب ماست که هنوز درنیافته چگونه باید به پیشه یک هنرمند ، که همانا هنر اوست ، بنگرد .
شاید ، درنیافته است که باید در مقابل هر آنچه دریافت می دارد ، بهای آنرا به صاحب اصلی اثر – و نه واسطه ها و دلالان هنری و فرهنگی – بپردازد ،
هر چند بهای هنر او بیش از آن باشد که خود اظهار می دارد.
چرا که هنوز آن دیده هنرشناس و هنربین ، با همرهان هنرمندان نیست که ذات و حقیقت اثر او را دریابند .
من و هنرمندان دیگر زین پس از ارائه هرگونه اثر در فضای مجازی خودداری خواهیم کرد. در آنجا که به آسانی و در چشم بر هم زدنی همه داشته هایمان را می ربایند ، آنجا که صداقتت را باور ندارند و هر آنچه آفریده ای را متعلق به خود می دانند ، حتی یادگارهای واقعی ات را ، دروغین می خوانند ، دیگری سخنی برای گفتن و شنیدن نخواهد ماند.
سالها پیش نگارش کتابی از زندگینامه خود را آغاز کرده ام که نوای من ، نوای سکوت آیینه هاست …
نام گرفته است.

تا کنون بیش از 9000 صفحه از آن را نوشته ام و می دانم روزی سرانجام آنرا بی کم و کاست ، نه در فضای مجازی ، که در سرزمینم ، آزادانه منتشر خواهم کرد . جزییات بسیاری هست که در این مقال نگنجد و باید کتاب را خواند تا آنرا دریافت . تنها می توانم به بیان این نکته بسنده کنم که :

نبض قصه رو به آغاز ، بی صدا می خواند آواز

از پس این همه دیوار ، که می گن نباشه پرواز

این حکایت ماست که خود سرودم و دانستم زمانی که همه مرا به سکوت می خوانند ، لحظه نوشتن است ، لحظه سرودن است .
و من آغاز شدم.
گرچه این فرجام سخن باشد.


پ . ن :

مست می ناب بی باده و جام
در چرخ زمان ؛ در مهر خزان
نویسنده و سراینده تمامی این ابیات و نوشتارها و نوشتارهای پیشینیم از 1995 تا کنون :
اینجانب – رابعه رضوی علوی ( عسل ) – تهران – ایران

راهکارهای احترام به حقوق مولف و مصنف – نوشتار ششم – نویسنده اصلی و به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – ایران – تهران

راهکارهای احترام به حقوق مولف و مصنف – نوشتار ششم – نویسنده اصلی و به قلم و اندیشه : رابعه رضوی – ایران – تهران

در نوشتارهای پیشین گفتم که یکی از موثرترین راههای احترام به حقوق مولف و مصنف ،
«بایستگی درونی» به این حقیقت است که اثر یک هنرمند را همانند یکی از متعلقات شخصی او بدانیم .

در این صورت هیچ فردی ، جز خود خالق و آفریننده و پدید آورنده آن حق ندارد ، از آن استفاده کند . به ویژه اگر منافع مادی در پی این استفاده باشد .نمونه مهم آن را می توانیم در استفاده بی اجازه رسانه های عمومی و شرکتهای معظم رسانه ای از آثار دیگران بدانیم .به بیان بهتر رسانه های دیداری و نوشتاری و شنیداری( که تمامی یا بخشی از بودجه آن را دولتها یا سرمایه داران عمده ) می پردازند ، حق ندارند ، اثری را بدون اجازه کتبی از صاحب اثر منتشر کنند . به ویژه اگر صاحبان واقعی اثر ، اشخاص حقیقی باشند .

این نکته دقیق را بسیاری از رسانه ها نادیده می گیرند . گاه همین بی توجهی رسانه ای باعث رشد نسلی نا آگاه و جاهل به واقعیات می شود. با نمونه ای این بحث را روشن می کنم : من ، به عنوان یک آهنگساز ، نوازنده ، خواننده ، اجراکننده و دانش آموخته غیر رسمی موسیقی ( که دانشم را مدیون فراگیری مستقیم و غیر مستقیم و نیز مطالعه عمیق و مستمر غالب کتب معتبر آموزش تئوری و سلفژ و هارمونی و کنترپوانم) و جدا از سابقه 13 سال تدریس مجازی و رایگان دانشم ، تجربه اجراهای متعدد در سالهای 1373 تا 1384 بر روی صحنه واقعی دارم ( هرچند در سرزمینم، ایران، عده ای علاقه مندند صورت مساله را پاک کنند و کلیت این اجراها را زیر سوال ببرند یا انکار کنند و البته با این رفتار غیر هنری و غیر حرفه ای راه به جایی نخواهند برد ) ، بارها به این همه دروغ پردازی رسانه ای اعتراض کرده ام .

سو استفاده مجریان برنامه های رادیویی و تلویزیونی از موقعیت حرفه ای خود برای تخریب شخصیت دیگران به ویژه افرادی که کاملا مستقلند و کمترین وابستگی به هیچ سویی ندارند را بر خود فرض دانسته اند .

گاه، این افراد حتی در مواردی اظهار عقیده می کنند که کاملا تخصصی است ( نمونه اثری که من خود ساخته ام و تمامی زیر و بم آن را می شناسم را منتسب به خود یا دگری می دانند یا در بدترین حالت صاحب اثر را به بی دانشی متهم می کنند ) . در حالی که از بعد روانشناسانه، این تنها نوعی «فرافکنی » است . چرا که آنان بی دانشی خود در آن موضوع تخصصی را با طرح ادعاهای بی پایه به سوی اشخاص حقیقی و خالقان واقعی ، نهان می کنند .

لیک نمی دانند آنان که طرح ادعا می کنند از نظر حقوقی باید با دلیل و مدرک واقعی و عیر متوهمانه ، آن ادعاها را اثبات کنند ورنه این طرح افترا بوده و ادعا نام ندارد.

یک مثال ساده در فضای مجازی را بنگریم :

من اثری را می سازم که پیش از من دیگری آن را نساخته است ، آن را به شکل کاملا زنده اجرا می کنم . از اجرای زنده خود با ساز ( هرچند خانگی – چرا که اصولا در سرزمین من ، بانوان اجرای آزادانه تکخوانی و تکنوازی و بدون حجاب اجباری را ندارند ) درست همزمان ، و همان هنگامی که صدای اثر را با دستگاه آنالوگ خویش ضبط می کنم ، فیلم می گیرم .

به جهت بهبود کیفیت صدای ضبط ، ویدیویم را بی صدا می گیرم و موسیقی اورژینال همان اثر را که خود همان لحظه در حال اجرای آن هستم و سازنده اولیه آن می باشم (و پیش از من هم ، هیچ کس آن را نساخته و اجرا نکرده است) ، را با آن همراه می کنم و برای مثال ، در یوتیوبم بارگذاری و آپلود می کنم .

افرادی که بدون اجازه آثار ما را کاور و اجرای مجدد می کنند ،بر ابعاد فاجعه آمیز این معضل عمیق هنری ، می افزایند .

این گونه است که در می یابم گاه دانش من از دانش منتقدانم بسی افزونتر است . در حالی که همواره باید منتقدان به پیشرفت من کمک کنند ، این من هستم که باید به آنها نقد تخصصی در زمینه هایی کاملا حرفه ای همانند موسیقی را آموزش دهم .

در حالی که در جوامعی که سواد و دانش موسیقایی بیشتری وجود دارد ، شمار نقدهایی چنین غیر تخصصی بس اندک بوده و به ویژه اگر رسانه ای از موقعیت حرفه ای خود بر علیه هنرمندان ، بهره گیرند ، به ویژه اگر فرد مورد اتهام، شهروندی عادی و بدون رسانه باشد ، آن رسانه به آسانی می تواند مورد شکایت قرار گیرد .حتی اگر این رسانه دولتی باشد ، ممکن است ، مشکلات افزونتری برای مشروعیت خویش نزد افکار عمومی بیابد .

در نهایت امر ،سو استفاده از رسانه، برای طرح اتهامات بی پایه و اساس ( حتی به شکل غیر مستقیم و به کنایه ) ، بدون اینکه دلیل محکم و محکمه پسندی در دست اجرا کنندگان رسانه ( مجریان) و صاحبان برنامه ها باشد ، تنها راه را برای سقوط حرفه ای آنان نزد افکار عمومی و احتمال طرح شکایت اشخاص حقیقی مورد اتهام علیه رسانه خویش را می گشاید . به ویژه اگر این موضوع در سرزمینی متمدن و صاحب قانون مدون و به روز در باب حقوق مولف و مصنف ، رخ دهد .

اما من در کشور خود ، قانونی که حامی من به عنوان یک بانوی هنرمند ، آوازخوان ، آهنگساز و موزیسین و نویسنده ، باشد ، را نیافته ام . به همین دلیل راه بر همه بی هنران گشوده است تا با کنایه ها و اتهامات دروغین ، هنر و دانش من و بسیارانی همانند مرا ، که کاملا مستقل فکر و عمل می کنیم و جز افزودن بر غنای دانش و هنر ، هیچ هدف دیگری در پی انتشار غیر رسمی آثارمان نداریم ، را انکار کرده و و همه بانوان هنرمند و موسیقی دان را به انزوا برانند . به ویژه اگر این افراد ، خود، مردان هنرمندی باشند که از حذف بانوان آگاه بر بی دانشی آنان ، از صحنه ، سود می برند. چرا که راه را بر خود گشوده می بینند تا سطح سلیقه موسیقایی مخاطبان را تا حد کم سوادی هنری خود ، تنزل بخشند. شمار بسیار هواخواهان غیر واقعی شان ، در مقابل شمار اندک هواخواهان و شنوندگان و مخاطبان واقعی هنرمندان واقعی خود گواه این واقعیت تلخ است.

نیز ،حذف بانوان از اجراهای عمومی و به ویژه ممنوعیت حضور صدا و تصویر تکخوانی بانوان در تلویزیون ایران در سالهای اخیر ، و اصرار بر اجرای مردان بس بی استعداد و بی دانش ، و عرضه مدام آثار بی ارزش آنان و تبلیغاتی که با هزینه های هنگفت دولتی و حتی خصوصی مافیای موسیقی برای آنان از راه رسانه های دولتی و حتی رسانه هایی که ظاهرا متضاد با آنان در خارج از این سرزمین ولی در باطن ، همسو با آنان ، صورت می پذیرد ، این خطر را دارد ، که آرام آرام چهار خط صدایی اصلی خطوط حامل به دو خط مردان ( تنور و باس یا صدای آواز مردانه زیر و بم ) کاهش یابد و به تدریج خطوط سوپرانو و آلتو ( اشاره به محدوده صدایی بانوان در آواز که اولی صدای زیر و دوم صدای بم بانوان در آواز است ) ، حذف شود .
این دورنمایی است که من در فضای موسیقایی ایران می بینم .
حتی بارها از من خواسته شده ثابت کنم من خودم هستم و آثارم متعلق به گذشته نیست. حتی آثار مرا سرقت می کنند و با تاریخی دروغین و مقدم بر تاریخ اصلی آفرینش آن با تصویر دیگری آپلود می کنند تا به این پروژه حذف تدریجی بانوان هنرمند مستقل ، حتی در فضای مجازی در کنار فضای واقعی یاری رسانند.

در مواردی اینان ، حتی جنسیت واقعی ما را انکار می کنند . اما نمی دانند با وجود تمامی این توصیفهای دروغین آنان ، من و ما به راستی ، ره هنر را از نخست پیموده ایم و خواهم پیمود.

من به عنوان یک بانوی آواز خوان و آهنگساز و نوازنده برای تمامی هنرمندان سرزمینم آرزو می کنم در کنار امکانات درخور و شایسته هنرشان از اندکی دانش موسیقایی بیشتر ، نیز برخوردار شوند ، آنگاه اجازه نقد آثار من و همانند مرا ، خواهند داشت .

این نگاشته را به نوعی آیینه تمام نمای پلیدیهایی بدانید که در لایه های درونی جامعه هنری ما ، هست و انکارش می کنیم .

در نوشتار آینده این بحث را ادامه خواهم داد و نمونه های افزونتری از پلشتی های این جامعه هنری که سالهاست بدون کمترین دستمزد و سرمایه و امکانات و کمترین وابستگی دولتی و خصوصی ، با سخت جانی بسیار در آن می پویم ، را بر خواهم شمرد.

نویسنده اصلی و اولیه تمامی نوشتارهای مرتبط با حقوق مولف و مصنف در ایران از 1999 تا کنون : اینجانب – رابعه رضوی – ایران – تهران
(C)
Rabeah Razavi
All Rights Reserved

راهکارهای احترام به حقوق مولف و مصنف – نوشتار ششم – نویسنده اصلی و به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – ایران – تهران

در نوشتارهای پیشین گفتم که یکی از موثرترین راههای احترام به حقوق مولف و مصنف ، برخورداری اجرا کننده این حق ، از التزام درونی در احترام به حقوق خالقان آثار است . بدان معنا که بر خود فرض بداند اثری را که متعلق به دیگری است ، را چو جان گرانمایه خویش دانسته و از هر گونه تعرض معنوی یا مادی به آن بپرهیزد .

ساده ترین راهی که می توان مفهوم واقعی این «بایستگی درونی» را دریافت ، این است که اثر یک هنرمند را همانند یکی از متعلقات شخصی او بدانیم .

در این صورت هیچ فردی ، جز خود خالق و آفریننده و پدید آورنده آن حق ندارد ، از آن استفاده کند . به ویژه اگر منافع مادی در پی این استفاده باشد .نمونه مهم آن را می توانیم در استفاده بی اجازه رسانه های عمومی و شرکتهای معظم رسانه ای از آثار دیگران بدانیم .به بیان بهتر رسانه های دیداری و نوشتاری و شنیداری( که تمامی یا بخشی از بودجه آن را دولتها یا سرمایه داران عمده ) می پردازند ، حق ندارند ، اثری را بدون اجازه کتبی از صاحب اثر منتشر کنند . به ویژه اگر صاحبان واقعی اثر ، اشخاص حقیقی باشند .

این نکته دقیق را بسیاری از رسانه ها نادیده می گیرند . گاه همین بی توجهی رسانه ای باعث رشد نسلی نا آگاه و جاهل به واقعیات می شود. با نمونه ای این بحث را روشن می کنم : من ، به عنوان یک آهنگساز ، نوازنده ، خواننده ، اجراکننده و دانش آموخته غیر رسمی موسیقی ( که دانشم را مدیون فراگیری مستقیم و غیر مستقیم و نیز مطالعه عمیق و مستمر غالب کتب معتبر آموزش تئوری و سلفژ و هارمونی و کنترپوانم) و جدا از سابقه 13 سال تدریس مجازی و رایگان دانشم ، تجربه اجراهای متعدد در سالهای 1373 تا 1384 بر روی صحنه واقعی دارم ( هرچند در سرزمینم، ایران، عده ای علاقه مندند صورت مساله را پاک کنند و کلیت این اجراها را زیر سوال ببرند یا انکار کنند و البته با این رفتار غیر هنری و غیر حرفه ای راه به جایی نخواهند برد ) ، بارها به این همه دروغ پردازی رسانه ای اعتراض کرده ام .

سو استفاده مجریان برنامه های رادیویی و تلویزیونی از موقعیت حرفه ای خود برای تخریب شخصیت دیگران به ویژه افرادی که کاملا مستقلند و کمترین وابستگی به هیچ سویی ندارند را بر خود فرض دانسته اند .

گاه، این افراد حتی در مواردی اظهار عقیده می کنند که کاملا تخصصی است ( نمونه اثری که من خود ساخته ام و تمامی زیر و بم آن را می شناسم را منتسب به خود یا دگری می دانند یا در بدترین حالت صاحب اثر را به بی دانشی متهم می کنند ) . در حالی که از بعد روانشناسانه، این تنها نوعی «فرافکنی » است . چرا که آنان بی دانشی خود در آن موضوع تخصصی را با طرح ادعاهای بی پایه به سوی اشخاص حقیقی و خالقان واقعی ، نهان می کنند .

لیک نمی دانند آنان که طرح ادعا می کنند از نظر حقوقی باید با دلیل و مدرک واقعی و عیر متوهمانه ، آن ادعاها را اثبات کنند ورنه این طرح افترا بوده و ادعا نام ندارد.

یک مثال ساده در فضای مجازی را بنگریم :

من اثری را می سازم که پیش از من دیگری آن را نساخته است ، آن را به شکل کاملا زنده اجرا می کنم . از اجرای زنده خود با ساز ( هرچند خانگی – چرا که اصولا در سرزمین من ، بانوان اجرای آزادانه تکخوانی و تکنوازی و بدون حجاب اجباری را ندارند ) درست همزمان ، و همان هنگامی که صدای اثر را با دستگاه آنالوگ خویش ضبط می کنم ، فیلم می گیرم .

به جهت بهبود کیفیت صدای ضبط ، ویدیویم را بی صدا می گیرم و موسیقی اورژینال همان اثر را که خود همان لحظه در حال اجرای آن هستم و سازنده اولیه آن می باشم (و پیش از من هم ، هیچ کس آن را نساخته و اجرا نکرده است) ، را با آن همراه می کنم و برای مثال ، در یوتیوبم بارگذاری و آپلود می کنم .

جدا از اینکه هزینه بسیاری را به عنوان یک شهروند عادی برای عبور از فیلترینگ سخت و غیر انسانی اینترنت در کشور ایران ، از بعد مادی و معنوی متحمل می شوم ، مدام باید در باب عدم تطابق چند ثانیه ای اجرای زنده با موسیقی ، پاسخ دهم . در حالی که اگر صاحب رسانه یا برخی منتقدان بی دانش ، به نواختن من بنگرند و موسیقی را پس از آن بشنوند و حتی جای نتها بر روی کلاویه های سازم را هم بشناسند ، در می یابند که این آثار تنها متعلق به من است و این عدم تطابق به دلیل ضبط ویدیویی اثر است که چند ثانیه زودتر از موسیقی به شکل خانگی ضبط می شود ،چرا که در ضبط خانگی برخلاف ضبط استودیویی ، موسیقی و ویدیوهای من ، دقیقا همزمان با هم ضبط نمی شوند . حتی در این مورد نیز صاحبان رسانه از ناآگاهی مخاطبان این رسانه های صاحب استودیو حرفه ای ضبط صدا و تصویر برای جوسازی حرفه ای علیه هنرمندان مستقل که آثار اورژینال خود را به شکل خانگی ضبط می کنند بهره می جویند . نیز ، آنان می دانند ما امکانات مادی برای استفاده از استودیو را نداریم و موقعیت برتر مادی خود ، برای تخریب شخصیت هنرمندان غیر رسانه ای بهره می جویند .

جدا از رسانه ها ، افرادی که بدون اجازه آثار ما را کاور و اجرای مجدد می کنند ،بر ابعاد فاجعه آمیز این معضل عمیق هنری ، می افزایند .

این گونه است که در می یابم گاه دانش من از دانش منتقدانم بسی افزونتر است . در حالی که همواره باید منتقدان به پیشرفت من کمک کنند ، این من هستم که باید به آنها نقد تخصصی در زمینه هایی کاملا حرفه ای همانند موسیقی را آموزش دهم .

در حالی که در جوامعی که سواد و دانش موسیقایی بیشتری وجود دارد ، شمار نقدهایی چنین غیر تخصصی بس اندک بوده و به ویژه اگر رسانه ای از موقعیت حرفه ای خود بر علیه هنرمندان ، بهره گیرند ، به ویژه اگر فرد مورد اتهام، شهروندی عادی و بدون رسانه باشد ، آن رسانه به آسانی می تواند مورد شکایت قرار گیرد .حتی اگر این رسانه دولتی باشد ، ممکن است ، مشکلات افزونتری برای مشروعیت خویش نزد افکار عمومی بیابد .

در نهایت امر ،سو استفاده از رسانه، برای طرح اتهامات بی پایه و اساس ( حتی به شکل غیر مستقیم و به کنایه ) ، بدون اینکه دلیل محکم و محکمه پسندی در دست اجرا کنندگان رسانه ( مجریان) و صاحبان برنامه ها باشد ، تنها راه را برای سقوط حرفه ای آنان نزد افکار عمومی و احتمال طرح شکایت اشخاص حقیقی مورد اتهام علیه رسانه خویش را می گشاید . به ویژه اگر این موضوع در سرزمینی متمدن و صاحب قانون مدون و به روز در باب حقوق مولف و مصنف ، رخ دهد .

اما من در کشور خود ، قانونی که حامی من به عنوان یک بانوی هنرمند ، آوازخوان ، آهنگساز و موزیسین و نویسنده ، باشد ، را نیافته ام . به همین دلیل راه بر همه بی هنران گشوده است تا با کنایه ها و اتهامات دروغین ، هنر و دانش من و بسیارانی همانند مرا ، که کاملا مستقل فکر و عمل می کنیم و جز افزودن بر غنای دانش و هنر ، هیچ هدف دیگری در پی انتشار غیر رسمی آثارمان نداریم ، را انکار کرده و و همه بانوان هنرمند و موسیقی دان را به انزوا برانند . به ویژه اگر این افراد ، خود، مردان هنرمندی باشند که از حذف بانوان آگاه بر بی دانشی آنان ، از صحنه ، سود می برند. چرا که راه را بر خود گشوده می بینند تا سطح سلیقه موسیقایی مخاطبان را تا حد کم سوادی هنری خود ، تنزل بخشند. شمار بسیار هواخواهان غیر واقعی شان ، در مقابل شمار اندک هواخواهان و شنوندگان و مخاطبان واقعی هنرمندان واقعی خود گواه این واقعیت تلخ است.

نیز ،حذف بانوان از اجراهای عمومی و به ویژه ممنوعیت حضور صدا و تصویر تکخوانی بانوان در تلویزیون ایران در سالهای اخیر ، و اصرار بر اجرای مردان بس بی استعداد و بی دانش ، و عرضه مدام آثار بی ارزش آنان و تبلیغاتی که با هزینه های هنگفت دولتی و حتی خصوصی مافیای موسیقی برای آنان از راه رسانه های دولتی و حتی رسانه هایی که ظاهرا متضاد با آنان در خارج از این سرزمین ولی در باطن ، همسو با آنان ، صورت می پذیرد ، این خطر را دارد ، که آرام آرام چهار خط صدایی اصلی خطوط حامل به دو خط مردان ( تنور و باس یا صدای آواز مردانه زیر و بم ) کاهش یابد و به تدریج خطوط سوپرانو و آلتو ( اشاره به محدوده صدایی بانوان در آواز که اولی صدای زیر و دوم صدای بم بانوان در آواز است ) ، حذف شود .
این دورنمایی است که من در فضای موسیقایی ایران می بینم .
حتی بارها از من خواسته شده ثابت کنم من خودم هستم و آثارم متعلق به گذشته نیست. حتی آثار مرا سرقت می کنند و با تاریخی دروغین و مقدم بر تاریخ اصلی آفرینش آن با تصویر دیگری آپلود می کنند تا به این پروژه حذف تدریجی بانوان هنرمند مستقل ، حتی در فضای مجازی در کنار فضای واقعی یاری رسانند.

در مواردی اینان ، حتی جنسیت واقعی ما را انکار می کنند . اما نمی دانند با وجود تمامی این توصیفهای دروغین آنان ، من و ما به راستی ، ره هنر را از نخست پیموده ایم و خواهم پیمود.

من به عنوان یک بانوی آواز خوان و آهنگساز و نوازنده برای تمامی هنرمندان سرزمینم آرزو می کنم در کنار امکانات درخور و شایسته هنرشان از اندکی دانش موسیقایی بیشتر ، نیز برخوردار شوند ، آنگاه اجازه نقد آثار من و همانند مرا ، خواهند داشت .

این نگاشته را به نوعی آیینه تمام نمای پلیدیهایی بدانید که در لایه های درونی جامعه هنری ما ، هست و انکارش می کنیم .

در نوشتار آینده این بحث را ادامه خواهم داد و نمونه های افزونتری از پلشتی های این جامعه هنری که سالهاست بدون کمترین دستمزد و سرمایه و امکانات و کمترین وابستگی دولتی و خصوصی ، با سخت جانی بسیار در آن
می پویم ، را بر خواهم شمرد.

نویسنده اصلی و اولیه تمامی نوشتارهای مرتبط با حقوق مولف و مصنف در ایران از 1999 تا کنون : اینجانب – رابعه رضوی – ایران – تهران

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – نوشتار پنجم- به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – 2015

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – نوشتار پنجم- به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – 2015

در نوشتارهای گذشته از چیستی و چرایی نقض حقوق مولف و مصنف به افراد جامعه با انگیزه ها و افکار مختلف در کنار هم ، جامعه بشری را می سازند . اما برای این همزیستی مسالمت آمیز ، رعایت قواعد و قوانین درونی و برونی ، یک ضرورت است .

اما اگر این قواعد ،خود ، ناکارآمد باشد یا آنکه روشهای مفیدی برای حفاظت از حقوق افراد نداشته باشد ، به آسانی ، راه بر ناقضان حقوق گشوده می شود.

گاه این نقض، آشکار است و همگان از وجود آن باخبر می شوند و غالبا راهکارهایی برای مقابله با آن وجود دارد.

اما در بیشتر موارد، نقض، پنهان است . به این معنا که ممکن است دیگر افراد اجتماع از آن آسیب نمی بینند. این گونه موارد را می توان «نقض حقوق فردی» نام نهاد .

جوامع مختلف ، بنابر درجه اهمیتی که برای حقوق فردی ، قائل هستند ، طبقه بندی می شوند و معمولا «میزان احترام به حقوق فردی» ، شاخص مهمی در توسعه محسوب می شود .

این که تا چه پایه ، فردیت ، فارغ از اجتماع، قابل احترام است و حقوق اولیه او از سوی احتماع و افراد آن تضمین می شود ، بستگی کامل به” نگاه قانونگذاران آن جامعه در تدوین قوانین مناسب و انعطاف پذیر و متناسب با زمان “دارد .

قوانینی که بتواند همگام با دگرگونی های زمانی ، از درون ، دگرگون شده و همساز با زمان گردد . اینکه خشک و سخت و تغییر ناپذیر باشند یا آنکه نرم و دگرگونی پذیر ، به سیستم حقوق اساسی ، و قوانین مدون و غیرمدون، بستگی می یابد .

عقیده من این است : هرچه قوانین سازنده شالوده های یک اجتماع یا قواعد بین المللی از انعطاف فزون تری برخوردار باشند ، به تناسب آن ، افراد ، بدون نیاز به قوه قهریه ، خود را از درون ، به رعایت آن قوانین ، ملتزم می بینند .

آدمی ، ذاتا ، به سوی دگرگونی رهسپار است و نبایدهای بی منطق ، را رعایت نمی کند . بنابراین ، قانونگذار باید تلاش کند ، نبایدها را متناسب با زمان، به روز رسانی کند .

از روشهای بس خشونت بار گذشته فاصله بگیرد و چنان ، به تمدن نزدیک شود که معنی امروزی آن را جلوه گر شود .

ورنه اگر قرنها بگذرد ، و قواعد خاصی بدون منطق و ضرورت ، ادامه یابد ، نسلهای پسین ، که هیچ هماهنگی با قواعد زمان گذشته ندارد ، دلیلی درونی برای اجرا و احترام آن نمی بینند و می کوشند خود را با قوانین جهانی و امروزی ، هماهنگ سازند . به راستی اگر قانونگذاران از همین نکته ساده غفلت کنند ، و کماکان یک سلسله قواعد خشک و انعطاف ناپذیر را الزامی بدانند و به قوانین به روز جهان ، بی توجه بمانند، تعارض درونی و برونی افراد ، و دوگانگی در رعایت این قوانین ، و شکاف میان افراد جامعه و قانونگذاران ، هر لحظه افرون تر می شود و در نهایت جامعه و حاکمانش ، درست در دو مسیر مقابل هم ، حرکت می کنند .

برای پیشگیری از این تقابل باید ، انعطاف پذیری قوانین را به عنوان یک اولویت اصلی ، مد نظر قرار داد و مدام راهکارهایی را برای به روز رسانی قوانین ، درون قوانین اساسی ، جزا ، مدنی و … ، پیش بینی کرد .

این برعهده حقوقدانان و طبقه روشنفکر جامعه است که با همکاری یکدگر ، نیازهای اصلی هر زمان را بشناسند و بر اساس آن قانون وضع کنند یا راه اصلاح قانون گذشته را تا سرحد تناسب با امروز و فردای هر اجتماع ، پیش گیرند . بدترین نوع قانون ، آن است که کمترین نرمشی در مقابل این همه دگرگونی نشان ندهد .

اما افراد جامعه نیز ، در مقابل موظفند ، هر آنچه نیازهای واقعی یک جامعه است را نشانگر باشند .

اینکه قانونگذار تنها بر مبنای خواسته های بخش اندکی از مجموعه افراد تدوین قانون کند ، نوعی تبعیض قانونی است . قوانین باید در عین حال ، چنان ، جامع و چند بعدی باشند که همه افراد جامعه ، جدا از نوع نگرششان ، یا طبقه اجتماعی شان ، یا موقعیت اجتماعی و اقتصادی و یا حتی فردی شان ، احساس کنند ، قانون برای آنان ، تضمین کننده حقوق واقعی شان است. ورنه باز هم قوانین ، ناکارآمد و غیر متاسب است .بنابراین می توان دریافت که نگارش قواعدی کامل و جامع برای یک حامعه چندبعدی و امروزی ، با لحاظ تمامی ابعاد فردی و اجتماعی تا چه اندازه پیچیده و دشوار اما لازم است .

هرگاه تمامی جهان ، همگام و همسان با یکدیگر ( با توجه به بافت خاص هر یک از جوامع ) ، به مرحله والاتری از تکامل برسند ، افراد حقیقی هم با این ساختار حقوقی خود را همگام خواهند ساخت . مهم آن است که قانون چنان متکامل باشد که فرد خود به انتخاب ، و نه اجبار ، خویش را به پذیرش آن ، ملتزم بداند . این تعریف «تمدن واقعی» است . ورنه تنها پوششی خواهد بود که ناهنجاری را از نگاه دگران جهان ، نهان سازد .

بنابراین روشهای موثر برای درونی سازی قواعد متمدن باید در متن قوانین نانوشته ، عرف و .. ، موجود باشد

حقوق مولف و مصنف ، یکی از همین مجموعه قوانین است . تا آفرینشگران واقعی ، انگیزه کافی برای آفرینش آثار خویش ، داشته و این آرامش خیال را بیابند که هرگز ، آنچه آفریده اند ، مورد تعدی و دستبرد قرار نمی گیرد . این خود ، گسترش دهند خلاقیت در یک جامعه است . خلاقیتی که می تواند در دگرگونی جامعه همزمان با قواعد به روز ، نشانی روشن از تکامل آدمی باشد . اما اگر حمایت از آفرینش نباشد ، همواره فضای اندوهبار «سرقت هنری و فرهنگی » بر جامعه سایه می فکند . سرقتهای نهان و آشکاری که در بیشتر موارد ، هرگز قابل اثبات نبوده و مورد دادخواهی قرار نمی گیرتد و سکوت در برابر نقض ، خود، به افزایش موارد آن می انجامد و آرام آرام حس زیباشناختی بشری ، حس خلاقیت هنری و روح معنوی یک جامعه که تضمین کننده سلامت روانی یک اجتماع است ، چونان گلی پژمرده ، آرام آرام خاموش می شود . برای شادابی این گل ، باید ، همواره به مراقبت از راهکارهای بس باریک بینانه حمایت از حقوق مولف و مصنف پرداخت .

به عقیده من ، شاید یکی از شکننده ترین و قابل نقض ترین نوع حقوق ، حقوق مالکیت معنوی است . همیشه راههای سرقت معنوی ، فرونتر از راهکارهای احترام به حقوق افرینشگران است و همواره شمار سارقان فزونتر از خالقان به نظر می رسد.

اگر بخواهیم یک معیار دقیق برای فرهنگ جامعه بشری ، بر شماریم ، آن معیار میزان احترام به حقوق مولف و مصنف ، مالکیت معنوی و قواعد حمایتی در برابر نقض این حقوق است. تلاش واقعی باید در جهت هرچه دقیق تر و گسترده تر ساختن همه روشهای قانونی و عرفی برای گسترش همه جانبه احساس احترام باشد .

شاید این احساس احترام مقوله ای باشد ، که دیگر ابعاد احترام به قواعد را نیز ، کارآمد تر می سازد . حس اینکه باید ، این قوانین نقض نشود ، نیاز به تمرین درونی افراد دارد . چرا که مهمترین بخش رعایت حقوق مولف و مصنف ، احساس درونی افراد بشری نسبت به حقوق مادی و معنوی خالقان واقعی آثار است .

در نوشتار دگر ، این التزام درونی را فرونتر خواهیم نگریست.

نویسنده و صاحب تمامی حقوق مادی و معنوی این نوشتار و نوشتارهای پیشین :

اینجانب – رابعه رضوی

ایران – تهران
(C)
Rabeah Razavi
All Rights Reserved

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – نوشتار پنجم- به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – 2015

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – نوشتار پنجم- به قلم و اندیشه : رابعه رضوی – 2015 – ایران – تهران

در نوشتارهای گذشته از چیستی و چرایی نقض حقوق مولف و مصنف به افراد جامعه با انگیزه ها و افکار مختلف در کنار هم ، جامعه بشری را می سازند . اما برای این همزیستی مسالمت آمیز ، رعایت قواعد و قوانین درونی و برونی ، یک ضرورت است .

اما اگر این قواعد ،خود ، ناکارآمد باشد یا آنکه روشهای مفیدی برای حفاظت از حقوق افراد نداشته باشد ، به آسانی ، راه بر ناقضان حقوق گشوده می شود.

گاه این نقض، آشکار است و همگان از وجود آن باخبر می شوند و غالبا راهکارهایی برای مقابله با آن وجود دارد.

اما در بیشتر موارد، نقض، پنهان است . به این معنا که ممکن است دیگر افراد اجتماع از آن آسیب نمی بینند. این گونه موارد را می توان «نقض حقوق فردی» نام نهاد .

جوامع مختلف ، بنابر درجه اهمیتی که برای حقوق فردی ، قائل هستند ، طبقه بندی می شوند و معمولا «میزان احترام به حقوق فردی» ، شاخص مهمی در توسعه محسوب می شود .

این که تا چه پایه ، فردیت ، فارغ از اجتماع، قابل احترام است و حقوق اولیه او از سوی احتماع و افراد آن تضمین می شود ، بستگی کامل به” نگاه قانونگذاران آن جامعه در تدوین قوانین مناسب و انعطاف پذیر و متناسب با زمان “دارد .

قوانینی که بتواند همگام با دگرگونی های زمانی ، از درون ، دگرگون شده و همساز با زمان گردد . اینکه خشک و سخت و تغییر ناپذیر باشند یا آنکه نرم و دگرگونی پذیر ، به سیستم حقوق اساسی ، و قوانین مدون و غیرمدون، بستگی می یابد .

عقیده من این است : هرچه قوانین سازنده شالوده های یک اجتماع یا قواعد بین المللی از انعطاف فزون تری برخوردار باشند ، به تناسب آن ، افراد ، بدون نیاز به قوه قهریه ، خود را از درون ، به رعایت آن قوانین ، ملتزم می بینند .

آدمی ، ذاتا ، به سوی دگرگونی رهسپار است و نبایدهای بی منطق ، را رعایت نمی کند . بنابراین ، قانونگذار باید تلاش کند ، نبایدها را متناسب با زمان، به روز رسانی کند .

از روشهای بس خشونت بار گذشته فاصله بگیرد و چنان ، به تمدن نزدیک شود که معنی امروزی آن را جلوه گر شود .

ورنه اگر قرنها بگذرد ، و قواعد خاصی بدون منطق و ضرورت ، ادامه یابد ، نسلهای پسین ، که هیچ هماهنگی با قواعد زمان گذشته ندارد ، دلیلی درونی برای اجرا و احترام آن نمی بینند و می کوشند خود را با قوانین جهانی و امروزی ، هماهنگ سازند . به راستی اگر قانونگذاران از همین نکته ساده غفلت کنند ، و کماکان یک سلسله قواعد خشک و انعطاف ناپذیر را الزامی بدانند و به قوانین به روز جهان ، بی توجه بمانند، تعارض درونی و برونی افراد ، و دوگانگی در رعایت این قوانین ، و شکاف میان افراد جامعه و قانونگذاران ، هر لحظه افرون تر می شود و در نهایت جامعه و حاکمانش ، درست در دو مسیر مقابل هم ، حرکت می کنند .

برای پیشگیری از این تقابل باید ، انعطاف پذیری قوانین را به عنوان یک اولویت اصلی ، مد نظر قرار داد و مدام راهکارهایی را برای به روز رسانی قوانین ، درون قوانین اساسی ، جزا ، مدنی و … ، پیش بینی کرد .

این برعهده حقوقدانان و طبقه روشنفکر جامعه است که با همکاری یکدگر ، نیازهای اصلی هر زمان را بشناسند و بر اساس آن قانون وضع کنند یا راه اصلاح قانون گذشته را تا سرحد تناسب با امروز و فردای هر اجتماع ، پیش گیرند . بدترین نوع قانون ، آن است که کمترین نرمشی در مقابل این همه دگرگونی نشان ندهد .

اما افراد جامعه نیز ، در مقابل موظفند ، هر آنچه نیازهای واقعی یک جامعه است را نشانگر باشند .

اینکه قانونگذار تنها بر مبنای خواسته های بخش اندکی از مجموعه افراد تدوین قانون کند ، نوعی تبعیض قانونی است . قوانین باید در عین حال ، چنان ، جامع و چند بعدی باشند که همه افراد جامعه ، جدا از نوع نگرششان ، یا طبقه اجتماعی شان ، یا موقعیت اجتماعی و اقتصادی و یا حتی فردی شان ، احساس کنند ، قانون برای آنان ، تضمین کننده حقوق واقعی شان است. ورنه باز هم قوانین ، ناکارآمد و غیر متاسب است .بنابراین می توان دریافت که نگارش قواعدی کامل و جامع برای یک حامعه چندبعدی و امروزی ، با لحاظ تمامی ابعاد فردی و اجتماعی تا چه اندازه پیچیده و دشوار اما لازم است .

هرگاه تمامی جهان ، همگام و همسان با یکدیگر ( با توجه به بافت خاص هر یک از جوامع ) ، به مرحله والاتری از تکامل برسند ، افراد حقیقی هم با این ساختار حقوقی خود را همگام خواهند ساخت . مهم آن است که قانون چنان متکامل باشد که فرد خود به انتخاب ، و نه اجبار ، خویش را به پذیرش آن ، ملتزم بداند . این تعریف «تمدن واقعی» است . ورنه تنها پوششی خواهد بود که ناهنجاری را از نگاه دگران جهان ، نهان سازد .

بنابراین روشهای موثر برای درونی سازی قواعد متمدن باید در متن قوانین نانوشته ، عرف و .. ، موجود باشد

حقوق مولف و مصنف ، یکی از همین مجموعه قوانین است . تا آفرینشگران واقعی ، انگیزه کافی برای آفرینش آثار خویش ، داشته و این آرامش خیال را بیابند که هرگز ، آنچه آفریده اند ، مورد تعدی و دستبرد قرار نمی گیرد . این خود ، گسترش دهند خلاقیت در یک جامعه است . خلاقیتی که می تواند در دگرگونی جامعه همزمان با قواعد به روز ، نشانی روشن از تکامل آدمی باشد . اما اگر حمایت از آفرینش نباشد ، همواره فضای اندوهبار «سرقت هنری و فرهنگی » بر جامعه سایه می فکند . سرقتهای نهان و آشکاری که در بیشتر موارد ، هرگز قابل اثبات نبوده و مورد دادخواهی قرار نمی گیرتد و سکوت در برابر نقض ، خود، به افزایش موارد آن می انجامد و آرام آرام حس زیباشناختی بشری ، حس خلاقیت هنری و روح معنوی یک جامعه که تضمین کننده سلامت روانی یک اجتماع است ، چونان گلی پژمرده ، آرام آرام خاموش می شود . برای شادابی این گل ، باید ، همواره به مراقبت از راهکارهای بس باریک بینانه حمایت از حقوق مولف و مصنف پرداخت .

به عقیده من ، شاید یکی از شکننده ترین و قابل نقض ترین نوع حقوق ، حقوق مالکیت معنوی است . همیشه راههای سرقت معنوی ، فرونتر از راهکارهای احترام به حقوق افرینشگران است و همواره شمار سارقان فزونتر از خالقان به نظر می رسد.

اگر بخواهیم یک معیار دقیق برای فرهنگ جامعه بشری ، بر شماریم ، آن معیار میزان احترام به حقوق مولف و مصنف ، مالکیت معنوی و قواعد حمایتی در برابر نقض این حقوق است. تلاش واقعی باید در جهت هرچه دقیق تر و گسترده تر ساختن همه روشهای قانونی و عرفی برای گسترش همه جانبه احساس احترام باشد .

شاید این احساس احترام مقوله ای باشد ، که دیگر ابعاد احترام به قواعد را نیز ، کارآمد تر می سازد . حس اینکه باید ، این قوانین نقض نشود ، نیاز به تمرین درونی افراد دارد . چرا که مهمترین بخش رعایت حقوق مولف و مصنف ، احساس درونی افراد بشری نسبت به حقوق مادی و معنوی خالقان واقعی آثار است .

در نوشتار دگر ، این التزام درونی را فرونتر خواهیم نگریست.

نویسنده و صاحب تمامی حقوق مادی و معنوی این نوشتار و نوشتارهای پیشین :

اینجانب – رابعه رضوی

ایران – تهران
(C)
Rabeah Razavi
All Rights Reserved

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – نگاشت چهارم – به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – 2015

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – نگاشت چهارم – به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – 2015

در نگاشته های پیشین اشاره کردم ، برای پیوستگی مالکیت یک اثر به خویشتن خویش ، نکات بسیاری را باید در آفرینش اولیه آن رعایت کرد.

این که واژه ها تا حد ممکن خاص باشد و صفات مرکب بیش از صفات ساده در آن استفاده شود .دیگر اینکه از برداشت کلی یا جزیی اشعار یا نوشتارهای پیشینیان پرهیز شود .

نیز ، باید از گرته برداری ، و برگردانهای سارقانه از زبانهای دگر ، دوری جست . این نکته دقیق را باید بیش از پیش مورد توجه قرار داد .

ما در زبانهای گوناگون ، معادل ها و برابرهای واژه ها را می شناسیم .

فرض کنید، ترجمه نام یک کتاب مشهور ، حقیقت و آگاهی است . حال ، اگر فردی نام کتاب خود را راستی و دانایی بنهد ، سرقت معنوی رندانه ای رخ داده است که غالبا دیده نمی شود.

چه بسا ، بسیاری از افراد حتی از این تداعی معانی، برای مقاصد تجاری ، یا افزودن بر تیراژ کتاب خویش بهره می گیرد ، یا آنکه با اندکی دگرگونی یک نام بسیار مشهور را به عنوان نام مستعار نویسنده به کار گیرند . در حالی که نام واقعی آنان، کمترین شباهتی به نام و نام خانوادگی نویسنده ندارد .

از این نکته می توان به موضوع و پرسش مهمتری نیز رسید .

پرسش این است :

جهان مجازی ، و موتورهای جستجوی مشهور که روزانه از آن استفاده می کنیم تا چه اندازه ، نتایج واقعی را به نمایش می گذارند ؟

فرض کنیم من نام خود را به عنوان نویسنده اصلی و اولیه یک مقاله یا نوشته ادبی یا مطلب آموزشی ، جستجو می کنم .

نتیجه ای که به دست می آید معمولا از صفحات پنجم و ششم نتایج ، به کلی بی ارتباط با من است .

اینجانب ، همواره سارقان آثارم ( نوشتارها و ساخته های موسیقایی ام ) را در صفحات پایانی نتایج جستجو در اینترنت ، می یابم .

آنان با استفاده از «کلیدواژه» نام و نام خانوادگی واقعی من ، می کوشند به هر روش ممکن ،نامم را آلوده کنند .

نمونه : بدترین و وقیح ترین نوشته ها و نا امن ترین وبگاه ها را با نام نویسنده نگون بخت ، همراه می کنند ، تا علاوه بر گسترش بدافزارهایشان ، فضای عمومی را نسبت به شخصیت هدف ، تیره و تار ، سازند .

شاید ، نوعی شکست معنوی در برابر اصالت نویسنده ؛ آنان را وادار به این کار بس ناشایست و غیر انسانی می سازد یا مافوق هایی هستند که این سارقان کوته فکر را برای چنین مقاصدی ، اجیر می کنند .


در سالهای تحصیل در رشته حقوق ، پایان نامه ای در باب جرم شناسی نوشتم که عنوانش پرونده شخصیت بزهکار بود و شامل نوعی تحقیق روانشناختی و جامعه شناسانه ، درباب علل و انگیزه های ارتکاب یک بزه و یا جرم به وسیله مرتکبان، می شد.

برای آگاهی بیشتر مخاطبان غیر حقوقدان ، ضروری می دانم اشاره کنم ، پرونده شخصیت بزهکار ، نوعی پرونده شخصی سازی شده برای مرتکبان است که در دانش جرم شناسی به بررسی پیشینه ؛شرایط خانوادگی و تحصیلی بزهکاران می پردازد و می کوشد مجازات را متناسب با این پارامترها ، کاهش دهد یا فردی سازد.

با خود اندیشیدم ، حکایت سارقان مجازی و این پرونده شخصیت که سالها پیش موضوع یکی از پایان نامه های واقعی من بود ، بسیار قابل تامل است.

از همان وهله نخست ، کمترین نشانی از آن پایان نامه در سایت دانشگاه خود نیافتم و پس از آن مطلع شدم پایان نامه دیگرم هم به شکل کاملا مرموزی از دانشگاه محل تحصیلم خارج شده ، و مورد خرید و فروش غیر قانونی قرار گرفته است. در کتابخانه مجازی «دانشگاه پیام نور مرکز تهران» ، کمترین نشانی از آن یافت نمی شود.

تاریخ نگارش پایان نامه هایم در دوره کارشناسی حقوق ، فاصله سالهای 2004 – 2005 است .

باری ، پس از در فضای مجازی پیش از سایرین ، 4 مقاله در سال 2013 و 2015 درباره حقوق مولف و مصنف نوشتم .

درست ، همزمان با من ، دیگران نگارش درباب حقوق مولف و مصنف را با استفاده از همان ایده های نخستین من آغاز کردند .

نگاشتهایی که حتی صلابت و اصالت نوشته های مرا هم خدشه دار می سازد. اینکه اصرار وجود دارد ، بانوانی چون من ، که نویسنده نخستین درباره این موضوع هستیم ، به انزوا رانده شویم ، و آقایان نویسنده ای که کمترین آشنایی تخصصی با موضوع ندارند ، بر صحنه باقی بمانند ، منطقی به نظر نمی رسد.

در مقاله ای که درباره راهکارهای کاهش سرقت معنوی نوشتم ، و بخشهایی از آن را منتشر نساختم ، دقیقا با موضوع پایان نامه های علمی اشاره کرده ام و پرسش اصلی من اینجاست که دیگرانی اکنون در این باره مطلب می نویسند ، آیا توانایی خوانش از راه دور اثر منتشر نشده مرا هم داشته اند؟

به هر روی در بخش منتشر نشده مقاله ، بیان داشتم که اساتید با سودجویی بسیار ، حاصل فکر شاگردان خویش را به نام خود و به عنوان مقالات علمی ، به چاپ می رسانند و دانشجویان بینوا را در بهت و حیرت از این ناامنی علمی باقی می گذارند . سرقت حاصل فکر یک دانشجو یا نویسنده ، توسط اساتید حکایت «دزدی با چراغ»* است که در ادبیات کهن سرزمین ایران ، کالا را گزیده تر می برد .

{*. اشاره به این بیت : چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا – ابو محمد مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی – شاعر شیرین سخن و پارسی گوی این سرزمین – قرن هفتم هجری }.

این موضوع را نوشتارهای آینده خود با جزئیات فزونتری ، مورد بررسی قرار می دهم ، لیک درباره نتایج جستجوی مجازی باید گفت ، من به عنوان یک جستجوکننده ، باور دارم ، این نتایج به شدت آلوده حاصل دست یک فرد نیست ، بلکه، گروهی و مجموعه ای از افراد حقوقی ( و نه حقیقی ) یا حتی سارقان حرفه ای ، بی وقفه در کار ساخت بدافزار و در کنار آن ساخت محتواهای به شدت متوهمانه و غیر واقعی برای افراد و به ویژه نویسندگان و هنر مندان مستقل هستند . خود ، یکی از افرادی هستم که قربانی این پلیدان شده ام .

به راستی گاهی حتی به صفحات پایانی نتایج جستجو ، نمی نگرم . چرا که می دانم هیچ شباهتی میان من و آن شخصیت متوهمانه ای که آنان ساخته اند و شاید بازتابی از شخصیت درونی خودشان در مواجهه با من باشد ، وجود ندارد. این موضوع همواره مرا رنج می دهد که چرا ، فضای مجازی برای ما نویسندگان و هنرمندان مستقل ، نا امن و برای سارقان حرفه ای و خالقان بی محتواترین آثار ، امن است ؟

من نگارش این سلسله نوشتارها را به عنوان یک نویسنده کاملا مستقل و بی طرف ، با بهره گیری از مشاهدات و تجربیات خود، با هدف کاهش موارد سرقت معنوی و افزودن بر احترام و تلاش برای حمایت از حقوق مولف و مصنف در ایران ، ادامه خواهم داد.

نویسنده اصلی و اولیه تمامی نوشته هایم : رابعه رضوی ( اینجانب )

ایران – تهران
(C)
Rabeah Razavi
All Rights Reserved

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – نگاشت چهارم – به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – 2015

راهکارهای حمایت از حقوق مولف و مصنف – نگاشت چهارم – به قلم و اندیشه : اینجانب – رابعه رضوی – 2015

در نگاشته های پیشین اشاره کردم ، برای پیوستگی مالکیت یک اثر به خویشتن خویش ، نکات بسیاری را باید در آفرینش اولیه آن رعایت کرد.

این که واژه ها تا حد ممکن خاص باشد و صفات مرکب بیش از صفات ساده در آن استفاده شود .

دیگر اینکه از برداشت کلی یا جزیی اشعار یا نوشتارهای پیشینیان پرهیز شود .

نیز ، باید از گرته برداری ، و برگردانهای سارقانه از زبانهای دگر ، دوری جست . این نکته دقیق را باید بیش از پیش مورد توجه قرار داد .

ما در زبانهای گوناگون ، معادل ها و برابرهای واژه ها را می شناسیم .

فرض کنید، ترجمه نام یک کتاب مشهور ، حقیقت و آگاهی است . حال ، اگر فردی نام کتاب خود را راستی و دانایی بنهد ، سرقت معنوی رندانه ای رخ داده است که غالبا دیده نمی شود.

چه بسا ، بسیاری از افراد حتی از این تداعی معانی، برای مقاصد تجاری ، یا افزودن بر تیراژ کتاب خویش بهره می گیرد ، یا آنکه با اندکی دگرگونی یک نام بسیار مشهور را به عنوان نام مستعار نویسنده به کار گیرند . در حالی که نام واقعی آنان، کمترین شباهتی به نام و نام خانوادگی نویسنده ندارد .

از این نکته می توان به موضوع و پرسش مهمتری نیز رسید .

پرسش این است :

جهان مجازی ، و موتورهای جستجوی مشهور که روزانه از آن استفاده می کنیم تا چه اندازه ، نتایج واقعی را به نمایش می گذارند ؟

فرض کنیم من نام خود را به عنوان نویسنده اصلی و اولیه یک مقاله یا نوشته ادبی یا مطلب آموزشی ، جستجو می کنم .

نتیجه ای که به دست می آید معمولا از صفحات پنجم و ششم نتایج ، به کلی بی ارتباط با من است .

اینجانب ، همواره سارقان آثارم ( نوشتارها و ساخته های موسیقایی ام ) را در صفحات پایانی نتایج جستجو در اینترنت ، می یابم .

آنان با استفاده از «کلیدواژه» نام و نام خانوادگی واقعی من ، می کوشند به هر روش ممکن ،نامم را آلوده کنند .

نمونه : بدترین و وقیح ترین نوشته ها و نا امن ترین وبگاه ها را با نام نویسنده نگون بخت ، همراه می کنند ، تا علاوه بر گسترش بدافزارهایشان ، فضای عمومی را نسبت به شخصیت هدف ، تیره و تار ، سازند .

شاید ، نوعی شکست معنوی در برابر اصالت نویسنده ؛ آنان را وادار به این کار بس ناشایست و غیر انسانی می سازد یا مافوق هایی هستند که این سارقان کوته فکر را برای چنین مقاصدی ، اجیر می کنند .


در سالهای تحصیل در رشته حقوق ، پایان نامه ای در باب جرم شناسی نوشتم که عنوانش پرونده شخصیت بزهکار بود و شامل نوعی تحقیق روانشناختی و جامعه شناسانه ، درباب علل و انگیزه های ارتکاب یک بزه و یا جرم به وسیله مرتکبان، می شد.

برای آگاهی بیشتر مخاطبان غیر حقوقدان ، ضروری می دانم اشاره کنم ، پرونده شخصیت بزهکار ، نوعی پرونده شخصی سازی شده برای مرتکبان است که در دانش جرم شناسی به بررسی پیشینه ؛شرایط خانوادگی و تحصیلی بزهکاران می پردازد و می کوشد مجازات را متناسب با این پارامترها ، کاهش دهد یا فردی سازد.

با خود اندیشیدم ، حکایت سارقان مجازی و این پرونده شخصیت که سالها پیش موضوع یکی از پایان نامه های واقعی من بود ، بسیار قابل تامل است.

از همان وهله نخست ، کمترین نشانی از آن پایان نامه در سایت دانشگاه خود نیافتم و پس از آن مطلع شدم پایان نامه دیگرم هم به شکل کاملا مرموزی از دانشگاه محل تحصیلم خارج شده ، و مورد خرید و فروش غیر قانونی قرار گرفته است. در کتابخانه مجازی «دانشگاه پیام نور مرکز تهران» ، کمترین نشانی از آن یافت نمی شود.

تاریخ نگارش پایان نامه هایم در دوره کارشناسی حقوق ، فاصله سالهای 2004 – 2005 است .

باری ، پس از در فضای مجازی پیش از سایرین ، 4 مقاله در سال 2013 و 2015 درباره حقوق مولف و مصنف نوشتم .

درست ، همزمان با من ، دیگران نگارش درباب حقوق مولف و مصنف را با استفاده از همان ایده های نخستین من آغاز کردند .

نگاشتهایی که حتی صلابت و اصالت نوشته های مرا هم خدشه دار می سازد. اینکه اصرار وجود دارد ، بانوانی چون من ، که نویسنده نخستین درباره این موضوع هستیم ، به انزوا رانده شویم ، و آقایان نویسنده ای که کمترین آشنایی تخصصی با موضوع ندارند ، بر صحنه باقی بمانند ، منطقی به نظر نمی رسد.

در مقاله ای که درباره راهکارهای کاهش سرقت معنوی نوشتم ، و بخشهایی از آن را منتشر نساختم ، دقیقا با موضوع پایان نامه های علمی اشاره کرده ام و پرسش اصلی من اینجاست که دیگرانی اکنون در این باره مطلب می نویسند ، آیا توانایی خوانش از راه دور اثر منتشر نشده مرا هم داشته اند؟

به هر روی در بخش منتشر نشده مقاله ، بیان داشتم که اساتید با سودجویی بسیار ، حاصل فکر شاگردان خویش را به نام خود و به عنوان مقالات علمی ، به چاپ می رسانند و دانشجویان بینوا را در بهت و حیرت از این ناامنی علمی باقی می گذارند . سرقت حاصل فکر یک دانشجو یا نویسنده ، توسط اساتید حکایت «دزدی با چراغ»* است که در ادبیات کهن سرزمین ایران ، کالا را گزیده تر می برد .

{*. اشاره به این بیت : چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا – ابو محمد مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی – شاعر شیرین سخن و پارسی گوی این سرزمین – قرن هفتم هجری }.

این موضوع را نوشتارهای آینده خود با جزئیات فزونتری ، مورد بررسی قرار می دهم ، لیک درباره نتایج جستجوی مجازی باید گفت ، من به عنوان یک جستجوکننده ، باور دارم ، این نتایج به شدت آلوده حاصل دست یک فرد نیست ، بلکه، گروهی و مجموعه ای از افراد حقوقی ( و نه حقیقی ) یا حتی سارقان حرفه ای ، بی وقفه در کار ساخت بدافزار و در کنار آن ساخت محتواهای به شدت متوهمانه و غیر واقعی برای افراد و به ویژه نویسندگان و هنر مندان مستقل هستند . خود ، یکی از افرادی هستم که قربانی این پلیدان شده ام .

به راستی گاهی حتی به صفحات پایانی نتایج جستجو ، نمی نگرم . چرا که می دانم هیچ شباهتی میان من و آن شخصیت متوهمانه ای که آنان ساخته اند و شاید بازتابی از شخصیت درونی خودشان در مواجهه با من باشد ، وجود ندارد. این موضوع همواره مرا رنج می دهد که چرا ، فضای مجازی برای ما نویسندگان و هنرمندان مستقل ، نا امن و برای سارقان حرفه ای و خالقان بی محتواترین آثار ، امن است ؟

من نگارش این سلسله نوشتارها را به عنوان یک نویسنده کاملا مستقل و بی طرف ، با بهره گیری از مشاهدات و تجربیات خود، با هدف کاهش موارد سرقت معنوی و افزودن بر احترام و تلاش برای حمایت از حقوق مولف و مصنف در ایران ، ادامه خواهم داد.

نویسنده اصلی و اولیه تمامی نوشته هایم : رابعه رضوی ( اینجانب )

ایران – تهران
(C)
Rabeah Razavi
All Rights Reserved

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: